تبليغاتX
عاشق تنها
 


عاشق تنها

 
درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
غمی سخنی


غمي و سخني
چندان نشستهام به چمن بيبهارها
کز ياد من برفته حديث هزارها
در پيش رو سياهي و در پشت سر سياه
اينک من و صلابتِ مست ِ غبارها

از کلک من نگاره گريزان و چشم من
از بر نموده آيتِ شبزندهدارها

من راوي حکايت دوران غم شدم
تقدير با چه حادثه آورد کارها

از چنگ من صداي دلم ناشنفته ماند
هر زخمهاي گسست ز من بندِ تارها

در زورق شکستهاي با بار غم روان
ساحل کجاست تا که سپاريم بارها

تنها سکوت يار من و يار اندرون
ببريده گويي با من ِ بدمست يارها
چندان نشستهام به چمن بيبهارها
ساري ندانم و نشناسم قنارها

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: یکشنبه 1388/07/26
|+|
من و تو


تو را از شيشه ميسازد، مرا از چوب ميسازد
خدا کارش درست است، اين و آن را خوب ميسازد

تو را از سنگ ميآرد برون، از قلب کوهستان
مرا از بيدِ خشکي در کنار جوب ميسازد

در آتش ميگدازد، تا تو را رنگي دگر بخشد
به سوهان ميتراشد تا مرا مطلوب ميسازد

تو را جامي که از شير و عسل پُر کردهاش دهقان
مرا بر روي خرمن برده خرمنکوب ميسازد

تو را گلدان رنگيني که با يک لمس ميافتد
مرا گرد سرت ميچرخم و جاروب ميسازد

تو از من ميگريزي باز هم تا مصر رؤياها
مرا گرگي کنار خانهي يعقوب ميسازد

مرا سر ميدهد تا دشتهاي آتش و آهن
و آخر در مصاف غمزهاي مغلوب ميسازد

خدا در کار و بارش حکمتي دارد که پي در پي
يکي را شيشه ميسازد، يکي را چوب ميسازد


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: دوشنبه 1388/07/20
|+|
اخه چرا

اخه چرا امروز دوباره دلم برات تنگ شوده

اخه چرا امروز چشام پر اشك شوده

اخه چرا امروز احساس مي كنم تنهاي تنهام

اخه چرا اين جهان پر غم شوده

اخه چرا ديگه شادي نيست

اخه چرا دوباره ما كنار هم نيستيم

اخه چرا دوباره مثل قديما دوباره شادي نمي كنيم

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: یکشنبه 1388/07/19
|+|
باهم باشيم

از خدا می خوام که دوباره با هم بریم سفر

از خدا می خوام که دوباره کنارم بشینی

از خدا می خوام که دوباره بریم کنار دریا

از خدا می خوام که دو باره سر تو بزاری رو شونه هام

از خدا می خوام که محرم رازم باشی

از خدا می خوام که دوباره با هم قدم بزنیم

از خدا می خواهم که دوباره با هم حرف بزنی

از خدا می خوام که دوباره با هم باشیم

از خدا می خوام که دوباره مثل قدیما مال من باشی

از خدا می خوام که دوباره با هم بخندیم

از خدا می خوام که دوباره تو یک خونه زندگی کنیم

از خدا مي خوام از خدا مي خوام از خدا مي خوام 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: سه شنبه 1388/07/14
|+|
عاشقانه ترین دوستت دارم

میخوام بگم دوستت دارم ولی روم نمیشه
این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمیشه


میخوام بگم دوست دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم


میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم



میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی


میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد


میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی

دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: جمعه 1388/07/10
|+|
عاشقانه مرگ

بزارین اونم برسه بزارین اونم ببینم 

وقتی به حرفم می رسه

خاکم نکنین خاکم نکنین خاکم نکنین

هنوز عشقمو ندیدم

این هم آماده شودم

یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارین اونم بگیره

حس کنم عاشقمه

وقتی که گریه اش می گیره

اشکای اون و کی به جای من کن پاک

خداحافظ عشقم

که منو بردن زیر خاک

دوست دارم عزیز ترینم


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: جمعه 1388/07/10
|+|
چشم به راه

نگران چشم به راهم لب این پنجره  ها

همه شب تا به پگاهم لب این پنجره ها

کسی بود رفیق شب تنهایی من

بی تو هم صحبت ما هم لب این پنجره ها

افق خاطره خالیست ز پرواز خیال

پر شکسته است نگاهم لب این پنجره ها

ریخت شب بر در و دیوار حیاتم و نشست

سایه سردو سیاهم لب این پنجره ها

و نشسته است دلم در قفس ثانیه ها

پر اشکم پر آهم لب این پنجره ها


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: جمعه 1388/07/03
|+|
امید

دلم یک پنجره امید می خواست  

نگاه نافذ الهام می خواست

در این شب های سرد غربت و غم   

هزاران چشمه خورشید می خواست

سحر با چشم هایت گفتگو کرد

ستاره با سر شک غم وضو کرد

چو آمد  آفتاب این حوالی

سکوت ماه را پرهای وهو کرد

            نگاه عالم بالا به من ده          

از آن گنج جنون آسابه من ده

نوای سوز عشق و آه مجنون

فروغ طلعت لیلا به من ده


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: جمعه 1388/07/03
|+|
عشق

وقتي كه عاشق مدعي بر بوق عاشقي دميد               عشقش چون صداي آن باد وزاني بيش نبود

گفتم باو اي عاشقم،تو عاشقي يا مدعي؟             گفت در وراي آن صدا احساس طفلي بيش نبود

گفت پيش از آن كه بينمت مدت ها عاشق بودم    گفتم باو كه اين غزل در وصف تو،رويايي بيش نبود

گفتم بيا صادق باش با اين دل سرگشته ام                 گفت در تمام اين زمان صداقتي در پيش نبود

گفتم باو كي مدعي،ساكت بشين و بنده باش              گفت بندگي اين خدا از ابتدا در خويش نبود

وقتي كه آتش پاره ي گفتار او جانم دريد            در بازي زندگي ماتي شدم،كه پيش از آن كيش نبود


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: دوشنبه 1388/06/30
|+|
او در انتظار او


چو خود را نگاه کرد دیگر نگاهم نکرد.آری او شیفته بود،به خدا قسم شیفته و عاشق بود،جز او کس دیگری را نمی خواست،او همان او بود...
گوشش می شنید اما هر آنچه که از احساسش می آمد، نه گلواژه دیگری را...قلبش منزلگاه بی حد و وصف عشق او بود،او همان او بود...
در اوٍ او کسی نبود جز او،او همان او بود...
انگار دلواژه ی او راهی به منزلگاه وجودش نمی یافت،این او همان او نبود،اویی فراتر از او...
در کوچه باغ نگاهش سرسبزی نبود،خشک بود و دلگیر.دیگر از آن نرگس ها و گلمحمدی ها که در کنار دری دلربایی می کرد خبری نبود.گویی سردی وجود او خزان را به کوچه ی تنهایی ها آورده بود،او همان او بود...
صندوقچه ای در گوشه ای پشت میله های تنهایی و تاریکی خاک می خورد.آری رد پا هنوز مانده است،همان رد پای او،او همان او بود...
امیدوار بدنبال شاهراه گمشده ی خود می گشت تا کوچه باغ نگاهش را به عروج ابدی وصل نماید.این او همان او نبود اویی فراتر از او...
چون او بود او هم بود.او می دانست که اویی فراتر از او،چون بی او شود نیست و نابود می شود.

همچنان چشم به راه او بود تا دیگر بار با آن گام های کوچک و استوار در بهاری سبز و دلنواز بیاید و غنچه های نرگس وجودش را در آن کوچه تنگ و تاریک بکارد و با نور وجودش علتی بر رشد و بلوغ آنها گردد و در آن هنگام است که گل های محمدی نیز سر از خاک تنهایی و افول بر آورده و پا به پای نرگس های نوپا بسوی آن شاهراه قدم می نهند و دوباره حیات و زندگی به کوچه باغ کهنه ولی باصفا بر می گردد،البته این تعالی در سایه نور اوست،او همان اوست...


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: دوشنبه 1388/06/30
|+|
خداحافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

loo3-8.jpg

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: سه شنبه 1388/05/27
|+|
نامه ی یک مرد برای همسرش :
                
براي همه لحظات جادويي متشكرم !



متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
 
 
 
 
 

نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: سه شنبه 1388/05/27
|+|
جملات عاشقانه
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

=======================

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

=======================

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

======================

هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

=======================

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

=======================

من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست

=======================

سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

=======================

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

=======================

طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه

=======================

اگرکسي واقعا کسي رو دوست داشته باشد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

=======================

عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد

=======================

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني

======================

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

======================

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

======================

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

=====================

زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!

=====================

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

=====================

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

=====================

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

=====================

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
 
............................................................................................................................
 
عشق را دوسیت دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: سه شنبه 1388/05/27
|+|
منسوب به خيام است :

تركيب پياله‏ای كه در هم پيوست

بشكستن آن روا نمی‏دارد مست

چندين قد سرو نازنين و سر و دست

از بهر چه ساخت وز برای چه شكست ؟

جامی است كه عقل آفرين می‏زندش

صد بوسه ز مهر بر جبين می‏زندش

اين كوزه گرد هر چنين جام لطيف

می‏سازد و باز بر زمين می‏زندش

دارنده كه تركيب طبايع آراست

از بهر چه افكند و را در كم و كاست ؟

گر نيك آمد ، شكستن از بهر چه بود ؟

 ور نيك نيامد اين صور ، عيب‏  كه راست


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: پنجشنبه 1388/05/22
|+|
تولد آقا اما علی (ع) را به همه مسلمانان جهان تبریک می گویم

 

 

 

 

 

عشق چیست و چگونه در انسان به وجود می اید ایا عشق فقط مال دو زوج خوشبخت هست؟

آیا عشق را فقط وقتی که عاشق هستیم می فهمیم ؟

راستی عاشق

عاشق به چه کسی کوفته می شود؟

عاشق فقط ما دوست داشتن دختر یا پسر است؟

تا بخواهیم در مورد عشق و عاشق سوال های زیادی پیدا می شود


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: دوشنبه 1388/04/15
|+|
شهادت فاطمه زهرا (ع)
شهادت این بانوی دو عالم فاطمه زهرا (ص) را به همه مسلمین جهان  تسلیت میگویم

من یک گلی از گلشن باغ رسولم                   نور دل خیر انساءبنت بتولم

اندر فغانم - در سوگ مادر                    دارم بدوران- قلب پر آذر

شد در زمانه قسمت من رنج بسیار                    از هجر روی مادرم هستم عزادار

یارب چسازم-  از درد هجران                              یکدم نظر کن- بر من زاحسان

ای جعفری از این سخن بگذر زاحسان               اهل عزا از مرد و زن شد دیده گریان

از این مصیبت ماتم بپا شد                                           شام غم آمد وقت عزا شد


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: پنجشنبه 1388/03/07
|+|
شعار

سلام و خسته نباشید خدمت ورزشکاران جوان و ...... این چند شعار که از استاد خود یاد گرفتم را برای شما می نویسم راستی این شعار ها فقط برای ورزشکاران نیست بلکه برای همه هست

باد دیانت ایمانت را محکم و با ورزش بدنت را قوی و با دانش فکرت را روشن و با کار کشورت را گلشن کن.

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعتءضعیف پای مال است

انسان اگر قوی باشد می تواند براحتی از زیر بار شکست برخیزد اما اگر ضعیف شد زیر بار مو فقیت هم می میرد .

روزانه با چند دقیقه نرمش در هوای آزاد سلامت روح و جسم خود را بیمه کنید.

شکرنه بازوی توانا گرفتن دست ناتوان است.

زكؤة الصحة السعي في طاعة اليه:

((زکات تندرستی فرمان برداری از خداوند است.))


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: دوشنبه 1387/12/26
|+|
عید تان مبارک

پیشاپیش این عید نوروز را بر همگان مبارک می گویم و آرزوی خوشی برای شما دارم امید وارم که در سال جدید شاد و خورم باشید


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: یکشنبه 1387/12/25
|+|
شعری برای برادر عزیزم

      

داداشم غصه نخور عمر جدای سر می یاد آسمان آبی میشه

شب میره و سحر می یاد شب میره و سحر می یاد

داداشم چقط دلم تنگه برات قلب من با لاله هم رنگه برات

هدیه نا قابله برادرت خوانندن این شعر و آهنگ برات

داداشم جونه منی اخه هم خونه منی توی باغچه دلم گل گلدانه منی

یادگارپدرم نور چشم مادرم حق نگهدارت باشه عزیزم برادرم

مهربونیات هنوزیادم نرفته اینو تو نامه می گم هفته به هفته

منوتو دو هم صدا دو مهربونیم نیاد اون روزی که بی هم بمونیم

پدر و مادرمون اون دو تاج سرمون

دلشون می خواست که ما از هم دیکه جدا نشیم

یک روز آفتاب در می یاد شب میره سحر می یاد

داداشم غصه نخور عمر جدای سر می یادعمر جدای سر می یاد

داداشم جونه منی اخه هم خونه منی توی باغچه دلم گل گلدونه منی

یادگار پدرم نور چشم مادرم حق نگهدارت باشه عزیزم برادرم

داداشم چقط دلم تنگه برات قلب من با لاله هم رنگه برات

هدیه نا قابل برادرت خوانندن این شعر و آهنگ برات

 داداشم جونه منی اخه هم خونه منی توی باغچه دلم گل گلدانه منی

یادگارپدرم نور چشم مادرم حق نگهدارت باشه عزیزم برادرم

      

 

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: پنجشنبه 1387/12/22
|+|

اولين روزي که آمد نو بهار

              کوه و صحرا شد تمامي لاله زار

                            چون زمستان شد بسر با شور و حال

                                               فصل ديگر در جهان شد آشکار

                                                                 با لطافت از سما آمد نسيم

                                                                                چونکه سرما شد گريزان از بهار

                                                                                برگ سبز آمد درختان شد جوان

                                                                زد شکوفه تا نشست آخر به بار

                                             غنچه هاي گل دهن چون باز کرد

                                خنده آمد بر لبش همچون نگار

                     نغمه بلبل ز باغ و بستان

  هر دم آيد از درختان بي شمار

   آورد  نعمت  همان  ابر   بهار

                   از به بارد بر چمن يا مر غزار

                              با صفا سازد گل و باغ و چمن

                                            شادي آرد  او بدشت و کوهسار

                                                           تشنه لب داند بهاي جرعه آب

                                                                       مي دهد درهم برش يک صد هزار

                                                                                       همچنان طفلي اگر نو شد لبن

                                                                                               فارغ  از  گريه  شود  گيرد  قرار

                                                                                             پس همان کودک شود روزي جوان

                                                                                      بر  رخ  زيباش  نمايد  افتخار

                                                                        قدر خود هر دم بدان اي نو جوان 

                                                         مو سم  پيري  ز  تو  آرد  دمار 

                                            تا  بود  نيرو  ترا  اندر  بدن

                           سر کش نفس خودت را کن مهار

               در ره دين خدا هر دم بکوش

تا امان يابي ز قهر  کرد گار

يک زمان آيد که با قد کمان

             قدرتي باقي نمانده بهر کار

                         روز و شب خدمت نمابر  والدين

                                         سعي و کوشش کن که گردي رستگار  

                                                              قصه را پايان رسان اي مصطفي

                                                                              چون  وفا  ندارد  هرگز   روزگار

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: شنبه 1387/12/17
|+|
 
اشک رازی است
لبخند رازی است .
عشق رازی است .
اشک آن شب لبخند عشقم بود .
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان کخ ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن.


درخت با جنگل سخن می گوید .
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم .


نامت را به من بگو .
دستت را به من بده .
حرفت را به من بگو .
قلبت را به من بده .
من ریشه های تو را دریافته ام .
با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام .
و دست هایت با دستان من آشناست .

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان.
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرود ها را .
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بودند.

دستت را به من بده .
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید .

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: جمعه 1387/11/25
|+|
امروز
امروز دلم برات خیلی تنگ شوده

امروز دلم می خواد که کنارم باشی

امروز دلم می خواد که برات گریه کنم

امروز دلم می خواد که هرچه در توانم هست داد بزنم

امروز دلم صد تکه شوده برای تو

امروز دلم می خواد که دوباره مثل قدیم دست تو دست هم به هر جا که می خواهیم برویم

امروز دلم می خواد که یک بار دیگه بیای و بگی دوستت دارم


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: جمعه 1387/11/25
|+|
یادگاری از دوست عزیزم
 

اشک رازی است
لبخند رازی است .
عشق رازی است .
اشک آن شب لبخند عشقم بود .
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان کخ ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن.


درخت با جنگل سخن می گوید .
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم .


نامت را به من بگو .
دستت را به من بده .
حرفت را به من بگو .
قلبت را به من بده .
من ریشه های تو را دریافته ام .
با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام .
و دست هایت با دستان من آشناست .

در خلوت


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: جمعه 1387/11/25
|+|
طلب عشق ......
یادمان باشد

   اگر خاطرمان تنها شد

              طلب عشق

                                زهر بی سرد پای نکنیم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیچگاه

آخرین نگاهت

را فراموش نمی کنم

نگاهی

سر شار از

عشق دوست داشتن وصمیمیت ومحبت

امروز

سالها از آن روز می گذرد

ولی تو هر گز بر نگشته ای......

صداقت

در گوشم زمزمه می شود

ونگاهت

 در ذهنم مجسم

ولی من تو را می خواهم

نه خیالت را

دوستت دارم عزیزم

------------------------------------------------------------------------------

موضوع: سنگر بی سنگ

بایداز سنگر بی سنگ تو بر می گشتم

از مدار عشق کم رنگ تو بر می گشتم

باید آن شب که فروتنانه در میدانت

من من کشته شد از جنگ تو بر می گشتم

 

کاش بر می گشتم کاش بر می گشتم کاش بر می گشتم

 

باید از جنگ تو با هر چه که از من مانده

ترک اسب دست وپا لنگ تو بر می گشتم

عشق تو لحن بد سیل مصیبت بار است

باید از لحن بد آهنگ تو بر می گشتم

 

کاش بر می گشتم کاش بر می گشتم کاش بر می گشتم

 

شعر سر سپردن از هجوم دل تنگی بود

ابید از شعرک دلتنگ تو بر می گشتم

باید آن شب که فر تنانه در میدانت

من من کشته شد از جنگ تو بر می گشتم

کاش بر می گشتم کاش بر می گشتم کاش برر می گشتم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: یکشنبه 1387/09/10
|+|
بازی روزگار

 

عشق:واسه خیالی ها

پول:دوست داشتنی

دنیا:واسه اشرافی ها

یکی یه دونه:خوش به حالشون

فاطمه:روشن ولی برای ما تاریک

زهرا:آرام بخش می مونه

آرزو:همشو به گور می بریم

بهشت:واسه شهدا وآدم خوبا

جهنم :آتیش مثل زغال قلیان

خون:همشون کثیف فقط مال شهدا

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: چهارشنبه 1387/08/29
|+|
سلام دوست من

شب بود من بودم وشمع وغم                      شب رفت و شمع سوخت من ماندم وغم

سلام دوست مهربان .............

خیلی دوستت دارم نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم

فقط در این لحظه می توانم زندگی را معنا کنم

زندگی چیست؟

خون دل خوردن اولش رنج و آخرش مردن

                                    پشت دیوار آرزو ماندن این بود رمز زندگی کردن

 

     

نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: چهارشنبه 1387/08/29
|+|

تو رو دوست دارم                                     نه بخاطر این که مثل گل زیبای

تو رو دوست دارم                                    نه بخاطر این که مثل دریا خروشانی

تو رو دوست دارم                                   نه بخاطر این که مثل آفتاب سوزانی

تو را دوست دارم                                   نه بخاطر این که قلب تو در قلب من است

                          تو رو دوست دارم

                به  خاطر این که تنها امیدم هستی

                      دوستی آن است که بماند

                                بر قلب نه بر لب 

Image and video hosting by TinyPic

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: سه شنبه 1387/08/28
|+|
Image and video hosting by TinyPic

 

چشم وقتی زیباست

                         که اشک در آن باشد

اشک وقتی زیباست

                        که عشق در آن باشد

عشق وقتی زیباست

                          که مال تو باشد

تو وقتی زیبا هستی

                          که مال من باشی

 

 


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: سه شنبه 1387/08/28
|+|
مرا صد بار از خودت برانی         

                                           دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی

                                          دوستت دارم

چه سودی از مهر ورزیدن

                                       چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

                                       دوستت دارم


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: سه شنبه 1387/08/28
|+|
شعر

خیال کردم بری میری ازیادم

              تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

                         تو رفتی تازه عاشقتر شدم من

                                    از اونی هم که بودم بدتر شدم من

                                                         صبح تا شب این شده کارم

                                                                             که واسیه چشات بیدارم

                                                                                    تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم

                                                                           تو بداد من رسیدی وقتی تنهایمو دیدی

                                                         تو نذاشتی برم از دست

                                   نازنینم امید شیرینم من بجز تو کسی نمی بینم

                    از اون روزی که رفتی

            یه روز خوش ندیدم

زندگیمو به پای تودادم

            اون روزها نمیر از یادم 

                        نازنینم برس به فریادم 

                                        دوستت دارم ای عشق من


نويسنده: مصطفی معصومی مورخ: دوشنبه 1387/08/27
|+|
مطالب پیشین
بزرگترين وبلاگ عاشقانه
غمی سخنی
من و تو
اخه چرا
باهم باشيم
عاشقانه ترین دوستت دارم
عاشقانه مرگ
چشم به راه
امید
عشق
او در انتظار او

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie

کمیابترین کدهای جاوا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali
کمیابترین کدهای جاوا


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد  طراحي سايت و تبليغات

document.write ('
');